در گیر و دار مراسم خواستگاری روزهای قبل اومدنشون: آرزو اومد خونمون و بعد سلام کردن به همه شیما رو دید با لفظ سلاااام خواهر عروس باهاش سلام کرد! یهو زهرا پرید جلو و خیلی جدی گفت منم خواهر عروسممم ها! ما هیچ...ما نگاه!!! روزی که رفتیم آزمایش تا جواب رو دادن زنگ زدیم خونواده و خبر دادیم و ... تا رسیدیم خونه یک گلوله جیغ جیغوی خوووووشحال پرید تو بغلم! انقدر ذوق داشت که بابا میگفت بخدا این از تو خوشحال تره...از تو اتاق نگاهش میکردم تو حال خودش بود لبخند میزد و
برچسب:
نویسنده: آراد حسینیپور